معرفی سریال Serial Experiments Lain بدون افشای داستان:
سال ۱۹۹۸، اثری تحت نام «تجربیات سریالی لین» منتشر شد که حتی در دهه نود میلادی و دوران خودش هم انیمهای غریب و خاص به نظر میرسید که امروزه حتی خیلی کمتر انیمهای با این محتویات داستانی و نگرش ساخته میشود. استودیوی کمتر شناخته شده Triangle Staff همراه با اعضا و تیم تولیدی که نبوغ سرشار و دید هنری انباشته شده آنها دلیل خلق اثری کمنظیر در تاریخ انیمه شد. ایده داستان از جناب اوئدا یاسویوکی، طراحی و دیزاین کاراکترها از آبه یوشیتوشی و کارگردانی این اثر بر عهده ناکامورا ریوتارو بود؛ البته که بخواهم اعضای نامدار این تیم تولید را نام ببرم، لیست بلندبالایی از اشخاصی خواهد شد که یا با لین پا به افتخارآفرینیهای آینده گذاشتند یا که از استادان باتجربه گذشته بودند.
از تیم تولید که بگذریم به اصلیترین دلیل سر و صداهای این انیمه، مخصوصا در دهههای گذشته میرسیم، دلیلی که باعث دو دسته شدن مخاطبان و گارد گرفتن دستهای از طرفداران سرگرمی شد؛ در گفتمانها و محافل هنر و سرگرمی به خصوص جامعه انیمه و هنر شرقی از این انیمه به دفعات بالا به عنوان برترین انیمه تاریخ یا برترین انیمه دهه نود میلادی یاد شده؛ برای مثال پادکست ANN که مدعی شد لین بهترین انیمه دهه نود بوده است؛ لین در زمان خود سرشار از ایدهها و آیندهنگریهای خلاقانهای بود که شاید در ظاهر نه، اما در مفاهیم و چالشهای امروز پس از بیست و شش سال میشود تکتک پیشبینیهای داستان فاخر و ارزشمند لین را مشاهده کرد.
بخواهم کوتاه به بعضی از مفاهیم داستانی این انیمه اشاره کنم باید به سراغ چالش «ارتباطات اجتماعی» سری بزنیم، داستان همیشگیای که آیا دنیای فیزیکی واقعیت ماست یا که دنیای مجازی (فضای مجازی) میتواند جایگزین حقیقی ارتباطات واقعی و وجودیت خود ما باشد، موضوعاتی که در سال ۱۹۹۸ به چشم نمیخورد و هدف تولیدکنندگان به جا گذاشتن اثری بود که آینده قریب الوقوع را پیشبینی کرده باشد؛ به همین منظور خیلی از منتقدین به ساز و کار اینترنت و ظاهر این تکنولوژیها در لین ایراد میگیرند و آن را تخیلی و فانتزی میدانند اما سر و کار بیننده نه با ظاهری که اصلا بر آن تاکید نشده، بلکه با مفاهیمی است که فریم به فریم در این اثر شگفت گنجانده شده و مخاطب متفکر امروزی را به قیاسهای بزرگی با شرایط فعلی بشر و اعتیاد به فضای مجازی وا میدارد.
ایواکورا لین، دختری دبیرستانی که از قضا مانند خیلی از ما، آنچنان با دنیای فیزیکی حال نمیکند حتی با اینکه خود خبری از این موضوع ندارد؛ انزوای تلخ به تصویر کشیده شده در این انیمه پلی برای درک بهتر گل و بلبلهای فضای مجازی است. فضای مجازیای که در دنیای لین به آن WEIRD (شبکه) اطلاق میشود.
در هر کنج داستان کم دیالوگ لین، معانی و مفهومهای مختلفی مخفی شده که شوکهکننده و درگیرکننده بودن راحتترین تعریفی است که میتوان از آن داشت؛ به جرات میتوان گفت که یک بار دیدن ۱۳ قسمت انیمه لین اصلا و به هیچ وجه کافی نیست و احتمال درک کامل داستان و مفاهیم و گیج نبودن در پایان این اثر تقریبا صفر است؛ اینجاست که هدف تیم ما از ترجمه مشخص میشود، پنج سال پیش بود که به فکر ترجمه این شاهکار کمنظیر افتادم اما در آن زمان شرایط کافی در خودم نمیدیدم، تا حال که بهنظرم دست و بالم برای بلندپروازی باز شده است و وقت وقت درگیر شدن با ترجمه اثری است که به شخصه یکی از پنج انیمه برتر تاریخ میدانم و برای خودم جزء ارزشمندترین تجربیات دنیای سرگرمی بوده است.
هدف از ایجاد این بلاگ و مقاله نیز معرفی انیمهای است که متاسفانه اصلا معروف نیست(مخصوصا در کشور ما)، و همینطور کمک به بیننده عزیزی که تجربه این اثر زیبا را با زیرنویس ما انتخاب کرده است؛ این مقاله پس از انتشار زیرنویس هر قسمت ویرایش شده و اطلاعات تکمیلی آن قسمت افزوده میشود که پس از دیدن انیمه با خواندن مطالب، بهترین تجربه ممکن از این انیمه را داشته باشید.
اطلاعات تکمیلی و بررسی قسمت اول:
⚠️همراه با افشای داستان قسمت اول⚠️
لایه اول: شبکه [WEIRD]
لین ایواکورا تنهاست. قسمت اول این واقعیت را به طرز دردناکی نمایان میکند. لین چه تنها در اتاقش باشد، چه در واگن شلوغ مترو و چه در کلاس درس و در محاصره چهرههای آشنا، به نظر میرسد که لین در انزوا به سر میبرد. از قضا، یکی از جاهایی که او تنها به نظر میرسد در خانه خودش است. قسمت اول برشی از زندگی خانوادگی لین را نمایش میدهد که با سکانس یک شام خانوادگی شروع میشود(البته اگه بتوان آن را خانوادگی نام داد).
سکوت بر سر میز حاکم است، خواهری که شام را رد میکند و پدری که اصلا بر سر میز حاضر نشده است سپس لین ناامیدانه تلاش میکند با پدر و مادرش ارتباطی بگیرد؛ سعی میکند با مادرش در رابطه با هممدرسهای خودکشی کردهاش صحبت کند که مادر او را کاملا نادیده میگیرد. بعد از آن لین به سراغ پدرش میرود و درخواست کامپیوتری جدید میکند، اگرچه پدر او شفاهی جواب دخترش را میدهد اما چشم او به مانیتورهایش دوخته شده و نگاهی به دختر نمیکند یا حتی از نظر احساسی با او درگیر نمیشود، در عوض قلب و ذهن آقای ایواکورا با تصاویر نقش بسته بر مانیتور همراه است.
جایی به نام خانه که باید خانواده متصل در آن باشد، چهار موجود منزوی و جدا از هم زندگی میکنند. اتصال یک مفهوم اصلی در این سریال است و قسمت یک درد ناشی از تلاش برای ارتباط (متصل شدن) اما با شکست مواجه شدن (قطع اتصال) را نمایش میدهد. صحنههای ناراحتکنندهای که زندگی در سنگینی این عدم اتصال و ارتباط را نشان میدهد.
اما جالب اینجاست که در همین قسمت یک مفهوم دیگری نیز مورد بررسی قرار میگیرد؛ مفهومی که شاید چیزی «خاموش» باشد؛ شاید مشکل از نبود یا وجود چیزی خاص است. در هر زمان که مردم میخواهند ارتباطی بگیرند این موضوع دیده میشود که چیزی سر جای خود نیست، چیزی کم است.
برای مثال، در مدرسه، لین دختری را مشاهده میکند که سعی دارد همکلاسی خود که در حال گریه است را دلداری دهد. گرچه دختری که از او دلجویی میشود دست از گریه نمیکشد؛ اما به هر حال این عمل نقشی از ارتباط (اتصال) دو دوست است؛ چیزی که ما دوستی مینامیم. اما به شکل عجیبی برای لین هیچ چیز تاثیرگذاری در آن وجود ندارد. لین سر بر میگرداند تا این صحنه را ببیند و دوربین با کمال بیمیلی بر چشمان لین فوکوس میکند. از آن چشمان به سرعت متوجه میشویم که لین هیچ معنایی در چیزی که جلوی چشمانش در حال وقوع است نمیبیند؛ اینطور بهنظر میرسد که او به سختی در حال تلاش برای تحتتاثیر قرار گرفتن است اما مطلقا همچین چیزی نیست. از دید لین در این ارتباط (اتصال) چیزی عجیب است؛ آنطور که باید «خالص» و «طبیعی» بهنظر نمیرسد. خب پس مشکل از چیست؟
اینجا باید نقش هممدرسهای لین، چیسا را در نظر بگیریم. نقش کوتاه او در این قسمت وحشیانه، فوقالعاده و از ذهن نرفتنی است. در سکانس شروع قسمت اول، چیسا با رغبت هر چه تمام به خود اجازه میدهد که از پشتبام یک ساختمان سقوط کند. جان خود را میگیرد. تصویر او که یک دست به نرده ساختمان گرفته است و از لبه پشتبام آویزان شده است، با چهرهای عاری از هیچ نشانهای از ترس، تصویری بود که در مغز بیننده حک میشد. این یکی از نمادینترین تصاویر در این سریال پر از تصاویر نمادین است. بهنظر میرسد چیسا دستش را برای رسیدن به (یا شاید گرفتن) چیزی (یا شاید کسی) دراز میکند و آهسته دست دیگر خود را رها کرده و به آرامی از جسم فیزیکیای که او را نگه داشته بود رها میشود و به مرگ میرسد.
چیسا میخواست دنیای فیزیکی را پشت سر بگذارد و به نوعی حیات یا آگاهی در دنیای دیجیتال دست پیدا کند. بیننده با متنها و مکالماتی که ناگهان بر روی صفحه ظاهر میشود برای درک و فهم این عمل آماده میشود. یکی از این پیامها میگوید که:
اگر همچین جایی بمانی... قریب به یقین نمیتوانی متصل شوی.
نکتهای از نگاه ترجمه: کلمه «connect» که بارها تکرار میشود در مفهوم دنیای واقعی اشاره به ارتباطات انسانی و اجتماعی دارد که شاید بگویید که چرا «ارتباط» ترجمه نشده؟ دلیل این است که استفاده از کلمه «connect» یا اتصال برای نشان دادن تضادی استفاده شده که تمام اثر بر پایه این تضاد عمل میکند «ارتباطات نوین ما اتصالات اینترنتی است» و ما اگه این کلمه رو در دنیای واقعی و دنیای مجازی به دو شکل مختلف یعنی ارتباط و اتصال ترجمه میکردیم اشتباه میشد؛ پس در تمام ترجمه از «اتصال» استفاده شده تا بیننده درک درستی از این کلمه و مفهوم پشت آن داشته باشه.
ماندن در دنیای واقعی مانع از امکان برقرار کردن اتصال میشود؛ چیسا به این باور اشاره میکند؛ در یک تبادل ایمیل با لین، چند روز پس از خودکشی چیسا؛ او ادعا میکند که او خودش را کشته چون خدا در قلمروی دیجیتالی (فضای مجازی) است.
چه منظور چیسا از وجود خدا، وجود موجودی که خدا نامیده میشود یا اینکه فقدان محدودیتهای او در فضای مجازی، نیازهای روحی(معنوی) و وجودی را برآورده میکند هر دو به موضوعی یکسان اشاره دارند؛ ارتباطات (اتصالات) فردی در «شبکه» یا همان «WEIRD» (از این کلمه برای خطاب کردن دنیای مجازی یا اینترنت استفاده میشود) با فردی در دنیای فیزیکی متفاوت است. هر دو تفسیر از بیانات چیسا اشاره دارد که رابطه انسان با خدا (خدای واقعی یا از بین رفتن حس کمبودهای هویتی معنوی) در فضای مجازی بدون مانع صورت میگیرد و شباهتی به دنیای فیزیکی ندارد. واضح است که چیسا از تصمیم خود برای گرفتن زندگی پشیمان نیست. لحن پرحرف ایمیلهایش نشان میدهد که خیلی بیشتر از قبل احساس میکند که در خانه است، خیلی خیلی بیشتر از قبل (اشارهای به شروع قسمت یک و مسخره شدن به خاطر ظاهرش در خیابان). او اکنون قادر به اتصال است؛ برای چیسای فراری از دنیای واقعی این اتصال بیاندازه معتبرتر از ارتباطات دنیای واقعی است.
نکته جالبی در قسمت اول وجود دارد که به شدت طعنهآمیز است؛ چیسا در آخرین اقدام خود قبل از خودکشی و ترک دنیای فیزیکی و قدم گذاشتن به دنیای دیجیتالی، آخرین حد ارتباط یا اتصال فیزیکی را تجربه کرد؛ ارتباط جنسی، ارتباطی که خیلیها آن را بیشترین ارتباط بین دو موجود فیزیکی میدانند. با توجه به محلهای که چیسا خودکشی کرد فهمیدن این موضوع خیلی سخت نیست؛ محلهای پر از لاوهتل (هتلهایی که شبها برای خدمات دادن به افرادی که قصد ارتباط جنسی دارند فعالیت میکنند) در نگاه اول جای مناسبی برای خودکشی نیست و دلیلی هم نیست، تا وقتی که به قبل از شروع داستان فکر کنیم و متوجه اتفاقاتی که نویسنده از ما خواسته است بشویم. حال این عمل چیسا طعنهای به دنیای فیزیکی بوده که به این مفهوم که چیسا به هر دری برای جا افتادن و ارتباط گرفتن در این دنیای فانی زده است و پس از مطلع شدن از نبود راهی، تصمیم به پرش از این دنیا و رفتن به دنیای دیجیتالی گرفته است اشاره دارد، در این مسیر نیز خودکشی پل رفتن بوده است.
برگردیم به ادامه داستان لین، او پس از دریافت ایمیل بسیار پذیرای گفتههای چیسا است. حرفهای او دلایل جذابی برای احساسات همیشگی لین نسبت به دنیای فیزیکی و رابطه همکلاسیهایش ارائه میدهد. پوچیای که اون احساس میکند بازتابی از خود او نیست، بلکه نشاندهنده ماهیت غیراصولی ارتباطات در این دنیا است؛ در این بین با پذیرای این تئوری شدن شرایط خانوادگی لین نیز قابل درکتر میشود. پدری که خود را در فضای مجازی و فعالیتهای آنلاین غرق کرده و برقراری ارتباط با خواهر و مادری که ممکن نیست. ممکن است این شرایط کوتاهمدت بوده باشد، ممکن است حال خواهر و مادر لین در آن روز خوب نباشد یا مدتی این بدحالیها و مشکلات ادامه داشته باشد اما چیزی که مشخص است این است که شرایط محیطی لین باعث تاثیرپذیری او از استدلالهای چیسا شده است؛ حال که این شرایط چه یک روز و چه بلند مدت بوده باشند. و همین که شرایط محیطی بر روابط بین اشخاص تاثیرگذاشتهاند خود دلیلی دیگر برای تقویت استدلال چیسا خواهد بود، در روابط دنیای فیزیکی موانع بسیاری از جمله استرس، بیماری، خستگی، شهوت، گرسنگی و غیره وجود دارد که همچین چیزی در شبکه (Wired) وجود ندارد.
با این حال، شاید درک و پذیرش این مطلب سخت باشد؛ تجربه حسی ما به ما میگوید که دنیای فیزیکی «واقعیت» ماست. هر چیزی برای موجود فانی واقعیتر است اگر به شکل فیزیکی رخ دهد تا اینکه در ذهن شخصی شکل گیرد؛ ممکن است بگوییم مورد اول «واقعا اتفاق افتاده است» در حالی که دومی اینطور نیست که این نتیجهگیری بدون توجه به هیچ عامل دیگری جز رخ دادن در دنیای فیزیکی انجام میشود. با این حال، انیمه «تجربیات سریالی لین» این ایده را مطرح میکند که چیزی وجود دارد که در دنیای فیزیکی نسبت به دنیای دیجیتالی «کمتر واقعی» است: ارتباط بین اشخاص. بهطور دقیقتر، تجربه اتصال در دنیای دیجیتالی به دلیل عدم موانع دنیای فیزیکی سنتی موفقیتآمیزتر است.
صحنه پرمفهوم و فراموشنشدنی بالا در انیمه را در نظر بگیرید؛ در یک لحظه خصوصاً کسلکننده کلاس درس، توجه لین شروع به کاهش میکند؛ دید او چه در فوکوس و چه خارج از فوکوس شروع به تار شدن میکند و صدای برخورد گچ بر روی تخته دورتر و دورتر میشود؛ مدادش را زمین گذاشته و به کف دست راستش که بالا گرفته است نگاه میکند، گویی نگاه خیرهاش در پی تغییری بود. ناگهان بخار مهمانندی به سرعت از نوک انگشتانش به بیرون جریان پیدا میکند و به نرمی در فضای کلاس پخش میشود. بهنظر میرسد که هیچ فرد دیگری متوجه آن نمیشود. اگرچه واقعیت برای لین به چیزی تبدیل شده است که ما میتوانیم آن را تحریف شده بنامیم، اما برای او این موضوع کاملا واقعی است. با این حال، از آنجایی که نه معلم و نه سایر دانشآموزان این پدیده را درک نمیکنند، اکثر آنها استدلال میکنند که «در واقع اتفاق نیفتاده است».
این صحنه یک تمایز مهم را برجسته میکند؛ وقتی مردم در مورد واقعی بودن یک چیز صحبت میکنند، در واقع در مورد این واقعیت ساده صحبت نمیکنند که آن چیز در دنیای فیزیکی وجود دارد یا ندارد، بلکه منظورشان این است که ما قبول داریم که آن چیز در دنیای فیزیکی وجود دارد یا ندارد. بنابراین، اگر از این نظریه پیروی کنیم؛ اساس واقعیت نه در وجود شی، بلکه در نوعی توافق نانوشته میان انسانها نهفته است. این تغییر انواع و اقسام متغیرها را معرفی میکند که حداقل درک مفهوم واقعیت را سادهتر میسازد.
در نتیجه، تحت بررسی قسمت اول، ثابت میشود که مفهوم واقعیت بسیار سادهتر از چیزی است که ما در نگاه زندگی روزمره به آن باور داریم. انیمه در قسمت اول میخواهد که ما این احتمال را در نظر بگیریم که واقعیترین چیز برای ما، زمینی نیست که زیر پایمان قرار دارد، بلکه نوعی تجربه خاص از درک فردی است.
پس اگه اینطور باشه نباید کار و زندگی رو ول کنیم و دنبال رسیدن به اون باشیم...؟ نباید وارد شبکه بشیم...؟
با لین و تجربیات او همراه باشید.
امیدوارم از بررسی قسمت اول لذت برده باشید.
اطلاعات تکمیلی و بررسی قسمت دوم:
🔜 بهزودی!
توسط P-D-Ace در تاریخ ۱ آبان ۱۴۰۳
آخرین ویرایش: ۱ آبان ۱۴۰۳